تبليغاتX
سیندرلا


سیندرلا

.با تو من مالک دنیام، با تو در نهایتم من



امروز تولدمه رفتم تو ۲۴ سال امیدوارم که سال خوبی باشه برام

سلام گل گلی هایه villagewrong.gif : 161 par 60 pixels.من حالتون خوبه احوالتون خوبه شوشوهاتون خوبن نینی های پوپولیتون خوبن خوب خدارو هزاران هزار مرتبه شکر ...

ما هم شکر خدا خوبیم داریم زندگی میکنیم دیگه ولی نمیدونم چرا انقدر بی حوصله شدم میدونید دوست دارم از این به بعد اگه تو زندگیم اتفاق بدی افتاد ننویسم دوست دارم خاطره های خوبو بنویسم بیشتر پستام شدن ماتم سرا اصلا وب لاگم شده ماتم اه اه ...

عرضم به حضور مبارکتون که پنج شنبه عصری خواهرم ( مامان آرامی ) اومد خونه مامانمینا آش نذر کرده بود اینکه منم که مثل قرقی رفتم پایین ...

نمیدونید که اون فسقلی چقدر پرو شده الهی من قربونت برم گردو قلمبه گرد دایره سفید بلفی ناناسم کپلم جیجرطلا من هر کاری میگم بده نکن از قصد میرفت با حرص انجام میداد همشم میگه ووس قربونت برم پرویه کپولیه من خلاصه آش و پزوندیمو پخش کردیم خیلی خوشمزه شده بود دلتون نخواد بعدش هم که اومدم خونه و شوشو اومد شام خورد و خوابید منم نشستم پای لپی و بعدم پای تی وی تا ساعت 3 داشتم سریال نگاه میکردم بعد دیدم دارم کور میشم خوابیدم راستی پنج شنبه اینجا خیلی سرد بود داشتم یخ میزدم پا شدم پلیور پوشیدم ولی بازم سردم بود یه باده سردی میومد ...

جمعه هم که خواب بودم که دیدم دیلینگ دیلینگ صدای زنگ بود پا شدم دیدم نفسم اومده الهی من قربونت برم عشق من عمره من نفس من جیجر طلای من  اومده اونم با چه تیپی دیگه کم بود جلوی دره خونه غش کنم که شهلا برام آب قند آورد الهی من دورت بگردم نفسم اومده تو میگه للام دوب بخیر لالا ترده بودی میگم آره عشق من میام میخورمتا بعد لباساشو در آورده رفته همه جای خونه رو بازرسی کرده یه پالتوی قرمز پوشیده میخواستم بخورم پالتوشو نیم وجبی رفته واسه من پوتین مارک دار خریده مارک شنل آخه قرتی تو رو چه به مارک قربونت برم من خلاصه که با هم حسابی بازی بازی کردیم و رفتیم ناهار خونه مامان جون خوب مهربونم ...

اونجا هم کلی با هم بازی کردیم هی میگفت چکلات میهام فکر کنید شوشولی منو تا میبینه به سرعت نور میره بغل مامانش بعد شوشولی گفت بیا بهت چکلات بدم همچین باهاش دوست شده بود قربونت برم من خلاصه که مامان جونم یک قرمه سبزی خیلی بسیار خوشمزه پخته بود دیدم نمیشه نخورد اینکه قید رژیمو زدم و خوردم ولی خیلی زیاد نه ها آخه من دو هفته میشه برنج نمیخورم بعدشم که چایی و میوه خوردیم و با شهلا جونی داشتیم درباره دوست های خودشو دوست های وبلاگی جونم حرف میزدیم بعدشم که دوباره با اون جوجه بازی کردیم اومده منو خوابونده میگه بخواب بخواب بعد با تمام قدرتش با اون دستای تپلیش یکی زد تو کمرم که نفسم بند اومده بود یکی دیگه هم زد که گفتم کلیه ام ترکید داشتم از خنده هلاک میشدم میگه ای خاله بخواب میگم باشه میگه عسیسم لالا خلاصه انقدر از دست این جوجه فسقلی کتک خوردم که خدا بدونه ...

بعدم که حاضر شدم و با شوشو اومدم بیرون میخواست برای تولدم برام بوت بخره اینکه گفتم بریم سپه سالار بعد دیدیم تا بخواییم برسیم اونجا مغازه هاش میبنده این بود که رفتیم هفت حوض و یه بوت بلند تا زانو و دو عدد کیف خریدم و حالا شوشو مگه ول میکرد هی میگفت دیگه چی میخوای میگفتم بابا هیچی همه چی دارم بیا بریم من سردمه میگفت نه بیا بریم یه کیف دیگه هم بخر گفتم مگه میخوام کلکسیون کیف درست کنم نمیخوام بیا بریم خلاصه به زور اینو آوردیم بعد رفتیم ساندویچ خوردیم من زیاد گشنم نبود این بود که ساندویچ خوردم وگرنه من مگه پیتزا رو ول میکنم میرم ساندویچ میخورم ! اول میخواستم بوت اسپرت بردارم بعد دیدم عروسی پسر داییم 15 آذره این بود که مجلسی برداشتم حالا میرم یه اسپرت بلندم میخرم اسپرتاش خیلی ناز بود مجلسی زیاد نبود به زور پیدا کردم بعدشم که اومدیم خونه ...

 آهان موقعی که میخواستم بیام با شوشو برم بیرون سانازی یه جوری نگام کرد دلم آتیش گرفت دوست داشتم پیشش باشم موقع هایی که خونه مامانمه و من میرم بیرون اصلا بیرون بهم مزه نمیده همش فکرم پیش نفسمه الهی من قربون اون زبون شیرینت برم عشق من اینم از جمعه ما ...

شنبه هم که مامانیم گفت میایی با هم بریم به مامان بزرگت سر بزنیم دیدم اگه بگم نه دلش میشکنه این بود که رفتم فقط به خاطره مامانمو مامان بزرگم آخه من از دایی هام زیاد خوشم نمیاد فقط دایی بزرگمو دوست دارم از اون دوتا خوشم نمیاد نمیدونم چرا مامان بزرگم هم با دایی کوچیکم زندگی میکنه خونه دایی کوچیکه و دایی وسطی یه جاست مامان بزرگم خونه دایی وسطیم بود زن عموی مامانم هم اومده بود مامان بزرگم خیلی خوشحال شد ما رفتیم انقده بوسم کرد الهی من قربونت برم خیلی دوستش دارم نمیدونم چرا دلم براش میسوزه چون پیره نمیدونم ولی خیلی دوستش دارم یه دو ساعتی نشستیم و حرف زدیم بعد مامانم موند برای شام بابام هم داییم گفت میره دنبالش هر چقدر به من گفتن من نموندم موقع اومدن داییم هی گفت بمون مامانم گفت نه الان شوهرش میاد کلید نداره داییم گفت فرزاد تا 12 شبم نمیاد این حرفش انقدر دلمو شکوند خیلی زیاد هر چی بگم کم گفتم اومدم خونه گریه کردم یه لحظه احساس کردم بدبخت ترین آدم روی کره زمینم من با مامانم رفتم که دلش نشکنه اون موقع چجوری دل منو شکوندن نمیدونم شاید من خیلی حساس شدم به نظر شما من خیلی حساس شدم ؟

یکشنبه و دوشنبه هم که کاره خاصی نکردم خونه بودم سه شنبه رفتم اون کتونی دی اند جی بود که گفتم خیلی خوشم اومده بخرم که مرده گفت فقط تا سایز 37 داره انقدر حرصم گرفت اومدم پایین تر مغازه هارو نگاه میکردم که دیدم این همون کتونیرو  مغازه داره رفتم میگه 42 کوچیکتر نداریم وای میخواستم کله مغازه داررو بکنم مسخره ها خوبه من خواستم اون کتونیرو بخرم بی شعورا بگذریم به جاش یه بوت کرم خریدم که به اون کیف که شوشو خریده میاد خیلی خوشم اومد تو مغازه اول از یدونه بوت خوشم اومد بلند بود تا زانو مشکی تا نزدیکای زانوم زیپش اومد ولی دیگه بالاتر نیومد بسته نشد گفتم آقا این بسته نمیشه یهو شاگرده مرده اومد گفت بذارید من ببندم وای اومده میگه یه کم دیگه تحمل کنید الان بسته میشه انقدر خندیدم تو مغازه داشتم هلاک میشدم گفتم آقا ول کن پام ترکید من بخوام مهمونی برم سه ساعت باید بشینم زیپ ببندم این شد که اون کرم رنگرو خریدم یه شال مشکی و یه روسری سه گوش چهار خونه ای طوسی مشکی هم خریدم دیگه یه آلوچه ترش هم خریدم بزرگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ بعدم اومدم خونه چقدر کار کردم من نهههههههههههههههههههههههههه دیگه هیچی فعلا لازم نداشته بیدم

 

برای خدا مهربونم : خدایا اول از همه به خاطره همه چیز شکر هزاران مرتبه شکرت خدای خوبم به مهربونیو بزرگیه خودت از همه گناه های ما بگذر دوم به شوشولی و مامان بابای خوبم به خواهرای گلم به شوشولی های مهربونشون به فرشته های نازنینشون به داداش خوبم به خانمش به پسر کپلیش سلامتی بده نذار کوچیکترین چیزی ناراحتشون کنه از تو میخوام که همیشه و همه جا مواظبشون باشی ممنون خدای مهربونم و در آخرم ازت میخوام که اون خواسته ای که توی دلم هستشو برآورده کنی این بنده حقیرت با همه وجودش ازت خواهش میکنه بی صبرانه منتظر اون روزم بازم میگم به خاطره همه چیز بی نهایت از ممنونم ...

 

نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 2:17 توسط سیندی | |

بعدا نوشت : حالا خوبه گفتم اون قسمتو اگه نمیتونید نخونیدا ادددددددد همه خوندن عجب بابا خانما خیلی باحالید به مولا و ایین جور صوبتا ...

اول نوشت : سلام اون قسمت پستم که در مورده برنامه شبکه سه هست خیلی اعصاب خرد کنه اگه نمیتونید نیخونید ...

سلام عزیزای دلم حالتون خوبه شوشولی هاتون خوبن نینی پوپولوهای اوشگلتون چی اونام خوبن خوب خدارو هزاران هزار مرتبه شکر چه خبرا چه چیزا چه کارا ما هم خوبیم داریم زندگی میکنیم از نوع یکنواختی امروز چهارشنبه هستش 27 آبان ساعت 10 بیده شوشولی خوابیده خرس قطبی همیشه خوابه منم که طبق معمول بیدارم مثل جغدا امروز بعداز ظهر به خدا گفتم ای خدای خوب و مهربونم عقده ای شدم از بس بارون ندیدم خواهش میکنم یه ذره بارون بفرست این پایین ما که کف کردیم که بعد اذان بود که دیدم داره بارون میاد خیلی خدارو شکر کردم گفتم ای کاش یه چیزه دیگه هم ازت خواسته بودم دوست دارم الان برم بشینم تو بالکن فسقلی خونمون و یه چایی داغم بریزم و ببرم بخورم و از این بالا همه جارو دید بزنم و خدارو به خاطره همه چیزایی که دارم و ندارم شکر کنم خدای خوب و مهربونم ممنونم شکرت به خاطره همه چیز دوست دارم بوس بوسی فراوان ...

این پستم مربوط به یه برنامه ای هستش که شبکه 3 نشون میده خیلی اعصاب خرد کنه اگه نمیتونید نخونید ...

راستی این برنامه شوک رو دیدید چهارشنبه ها ساعت هشت و نیم این طورا پخش میشه درباره مواد مخدره مخصوصا کسایی که شیشه میکشن هفته پیش داشت نشون میداد مرده بعد از شش ماه که عروسی کرده بودن موتاد میشه به شیشه میدونید که کسایی که شیشه میکشن میرن تو  عالم توهمات زنش داشته با موبایل حرف میزده یارو تو خیال خودش فکر کرده زنش داره بهش خیانت میکنه و شروع میکنه به زدن بنده خدارو 11 ساعت شکنجه داده بود دختره مثل پنجه آفتاب بود کف پاشو با چاقو بریده بود فکشو شکونده بود استخونای صورتشو شکسته بود دستاش و پاهاش شکسته بود موهاش انقدر کشیده بود که همش از ریشه کنده شده بود بعد دیده زنش نفس نمیکشه رفته انداخته کنار اتوبان زنگ زده 110 و اورژانس که بیان ببرنش گرفته بودنش مامان دختره خون گریه میکرد میگفت باید تو ملا عام دارش بزنن من دیگه چه انگیزه ای واسه زندگی کردن دارم دختره مثل دسته گل من مگه چی کار کرده بود بغض گلومو گرفته بود داشتم خفه میشدم خدا لعنت کنه اوناییرو که این زهرماریو درست کردن و مردم و بدبخت ای خدا خودت اون بالایی خودت هوای همه ماهارو داشته باش آخه اون دختره مثل گل مگه چی کار کرده بود خدا رحمتش کنه مطمئنم که جاش تو بهشت ...

امروزم داشتم با شوشو شام میخوردم که یکی دیگرو نشون داد زنش میگفت خیلی بد دل شده کافیه یه کم پرده بره کنار دیگه جای سالم تو بدن من نمیمونه میگه داشتی به کی نگاه میکردی چی کار میکردی یه پسر 4 ساله هم داشتن که خیلی مامانی بود اسمش علی اکبر بود زنه داشت تعریف میکرد میگفت یه روز که رفته بودیم خونه خواهر شوهرم . شوهرم میاد کشیده بود همش به خواهرش میگفت چرا آسمون قرمزه چرا چشمای من قرمزه چرا همه جا خونیه میگه خیلی ترسیده بودیم خواهرش میگه حتما جایی گوسفند قربونی کرده تو دیدی این جوری شدی گفته نه گوسفند میخوایی الان یکی بکشیم خواهرش گفته اینجا که گوسفند نداریم میخوای فردا میخریم و میکشیم میگه گفته خوب به جای گوسفند سره علی اکبر و میبریم زنه میگفت گفتم حتما تو عالم توهم داره چرت و پرت میگه میگه چند روزی میگذره من یه جایی یه مغازه اجاره کرده بودم میذاشت کار کنم چون خرج موادش در نمیومد چون خودشم سره کار نمیرفت خودمم مجبور بودم کار کنم که خرج زندگیمو در بیارم میگه صبح پا شدم برم سره کار دیدم شوهرم رفته حموم و دوشم بازه منم کفشامو یواش برداشتم رفتم بیرون که علی اکبرم بیدار نشه رفتم مغازه که شوهرم زنگ زد گفت زنگ بزن کلانتری گفتم کلانتری برای چی گفته خودت بیا میفهمی بیا خونه میگه رسیدم دره خونه زنگ زدم گفتم چی شده گفت نیا بالا اگه بیایی بالا هم تورو میکشم هم خودمو  میگه بهش گفتم به جهنم هر بلایی که میخوایی سره خودت بیاری علی اکبر و بذار تو آسانسور بذار بیاد پایین میگه هر کاری کردم درو باز نکرد زنگ زدم 110 اومد سربازه رفت بالا و درو باز کرد و رفت تو میگه فقط پاهای علی اکبرو دیدم که همون وسط حال خوابیده خیلی نگران شدم بعد میگه به زور رفتم تو دیگه هیچی نفهمیدم مرتیکه کثافت آشغال سره بچشو بریده بود بلندش کرده بود بهش آب داده بود و سرشو بریده بود وای خدا وقتی عکسشو نشون داد داشتم میمردم همین جوری اشک میریخت از چشام شامم زهرمارم شد آخه یکی نیست بگه اینارو الان نشون میدن قاضیه به مرده گفت پسره 4 سالت چی کارت کرده بود واقعا چطوری تونستی این کارو بکنی گفت بهم گفت دیشبش بهم گفت بابا سیگار نکش صبحش مرتیکه رفته کشیده اون دوباره رفته تو عالم توهم فکر کرده پسرش با بلند گو داره دره گوشش میگه بابا سیگار نکش قاضی گفت آخه چطور دلت اومد عکسو نشونش داد و گفت نگاه کن چجوری سرشو بریدی چطور دلت اومد یه پسره 4 ساله رو از خواب بیدار کردی بهش آب دادی بعدم سرشو بریدی مادره نمیدونید که چطوری گریه میکرد میگفت علی اکبرم مامان پا شو قربونت برم بلند شو مامان میخواد برات تولد بگیره الان که دارم اینارو مینویسم بغض داره خفم میکنه خیلی گریم گرفت ای خدایا مگه اون پسره چی کار کرده بود خدایا فقط 4 سالش بود چرا باید اونجوری شکنجه میشده خدایا میدونی اون موقع چه عذابی داشته میکشیده ... خدایا اون مرتیکه عوضیو هیچ وقت نبخشش کسایی که اینجوری راحت آدم میکشن هیچ وقت نبخش هیچ وقت ...

ای ت*ف به این روزگار آخه مگه اون زهرماری چی داره چه لذتی داره لذتش اینه که زنتو 11 ساعت شکنجه بدی یا سره پسره 4 سالتو ببری و ... ای خدا لعنت کنه کساییرو که این زهرماریارو میسازن آخه جواب این همه ناله نفرینو چجوری میخوان بدین من که از ته همین دلم به اون خدا واگذارت میکنم مطمئنم که خدا هیچ وقت ازتون نمیگذره کثافتای آشغال ...

ببخشید اگه ناراحتتون کردم ...

نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 4:3 توسط سیندی | |

للام دوب به خیر Hello

میدونید الان ساعت چنده و من بیدارم ساعت هفت و نیم صبح بیده من الان این جوریم دقیقامیخوام برم یه چایی بخورم دلم چایی میخواد از یه طرفمم چشمام داره کور میشه میخوام برم بخوابم دیگه آخه یکی به من بگه انقدر واجبه تا الان بیداری دیگه قیافم داره این شکلیا میشه میخواستم براتون عکس بذارم ولی هر کاری میکنم عکسارو آپلود نمیکنه آی لجم در اومده در حد جام جهانی چیکار کنم نمیشه دیگه حالا تا شنبه صبر کنید ببینم چی میشه

راستی من چرا این جوری شدم بعضی وقتا که شوشو میاد نسبت بهش یه جوریم ازش بدم میاد تا میاد بهم دست بزنه پا میشم میرم الکی یه کاری میکنم که مثلا من کار دارم هی میگه بیا بشین میگم مگه نمیبینی کار دارم تا هم میاد بغلم کنه خودمو از بغلش میکشونم اونورو Whoop De Dooپشتمو میکنم بهش اونم ناراحت میشه پشتشو میکنه به من بعد دوباره برمیگرده بغلم میکنه و ... بعضی وقتا هم تا میاد خونه دلم میخواد بپرم بغلشو ...وقتیم که میخوابه انقدر دلم براش میسوزه و میشینم گریه میکنم بعدش بیدار میشه میگه چی شده بغلم میکنه و ...منم اینجوری بعدم اینجوری میشم اونم اینجوری میشه نمیدونم چمه یه چند روزیه این جوری شدم خدا کنه زودی خوب بشم خیلی از این وضعیتی که دارم بدم میاد اه اه همیشه این جوری نیستما یه چند روزی هست که این طوری شدم نمیدونمم چرا من دیگه برم بخوابم دارم میمیرم چشام مثل چشمای وزغ شده تا بعد بابای اوشگلای پوپولم

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 6:54 توسط سیندی | |

سلام عیلکم خوب هستین خوش هستین چه خبرا چه چیزا چه کارا همه خوب و خوش و سلامت ... خوب خدارو هزاران مرتبه شکر

عرضم به حضور مبارکتون من اول نوشته هامو تو وورد مینویسم بعد میام میذارم تو وبم آخه میدونید که این بلاگفا قاطه یهو همه نوشته هاتو میبره و میشی مثل سگ آقای پتیبل البته دور از جون همتون گل گلی های من

الان که دارم اینارو مینویسم پنج شنبه ساعت ده و نیم شب 21 آبان هسته بیده این چند روز که اتفاق خاصی نیفتاده ما هم خوشیم و زیره این آسمون پر ستاره داریم زندگی میکنیم البته بهتره بگم پر از دود آخه تو تهران ستاره کجا بود چند شب پیش با شوشو از بیرون میومدیم همین جوری داشتم آسمونو نگاه میکردم یه ده پونزده تا ستاره دیدم انقده ذوق کرده بودم مثل این ندید بدیدا شوشو میگه ستارس دیگه فکر کردم چی دیدی گفتم والله همیناشم غنیمته که ببینیم یه چند سال دیگه عمرا اگه همینارم ببینیم بیچاره بچه های ماها حالا کی بچه خواست

سه شنبه که رفتیم خونه مامان شوشولی خیلی وقت بود نرفته بودم یه دو هفته ای میشد دیگه دیدم اگه نرم واقعا ضایع بیده خلاصه که ساعت 7 رفتیم و ساعت 12 هم اومدیم این از سه شنبه

چهارشنبه هم که تا ساعت 7 صبح بیدار بودم میدونید که برای چی وب گردی بعدش مثل یه جنازه افتادم تا ساعت 2 خوابیدم ای بابا چرا میزنید خوب چی کار کنم تا ساعت 7 بیدار بودماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بعدش رفتم بیرون یه کم لبو خریدم با یه کدو تنبل همین جوری یهو دلم خواست بعد اومدم خونه و برای شوشو شام درست کردم لوبیا پلو از ساعت 6 تو آشپزخونه بودم تا ساعت 9 چشمتون روزه بد نبینه نمیدونم حواسم کجا بوده که یه خروار نمک خالی کرده بودم تو مواد لوبیا پلو من خودم نخوردم آخه دارم رجیم میگیرم اونم از نوع صهیونیستی بعد شوشو اومد بخوره گفت وای این چیه دیگه چرا انقده شوره یه کم خوردم دیدم واقعا شوره بعد گفتم وا این کجاش شوره بیچاره هیچی نگفت و خوردش گفت الانه که روانه بیمارستان بشم فکر کنم فشارم رفت رو صد گفتم خیلی مسخره ای یعنی بد مزه شده گفت نه بابا دارم شوخی میکنم حالا خودمم میدونم شور شده هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بعده شام هم که در نقش کزت پاشدم ظرفای شامو شستم نمیدونید که آشپزخونه چه خبر بود اه اه این کاره آشپزخونه مگه تمومی داره لج آدمو در میاره انگار مهره مار داره آدم میره توش دیگه از توش نمیتونی بیایی بیرون اصلا این کارای خونه تمومی نداره تا تمیز میکنی انگار یکی پشت سرت آشغال میریزه مخصوصا این گردو خاک که دیگه هیچی بابا این از چهارشنبه

پنج شنبه هم یه کم جمع و جور کردم و یه آقاهه اومد این شیرای حموم دست شویی رو درست کنه خراب شد که کامل عوض شدن نمیدونید مرتیکه چه گندی زد که با اون قیافش بعدش که رفت حموم دست شویی رو شستم و رفتم یه دوش گرفتم و نمازم و خوندم و یه کمی با این لپی ور رفتم بعد یه چایی مشتی خوردم از نوع آذری یه لیوان بزرگ خریدم اندازه پارچ خیلی کیف میده توش چایی میخورم بعدشم پاشدم موهامو سشوار کشیدم و داشتم بازی بازی میکردم که شوشو زنگ زد گفت شام چی داریم ساعت 6 گفتم حالا بیا خونه هنوز ساعت 6 هسته هااااااااااااااااااااااااا گفت میایی بریم بیرون گفتم نیکی و پرسش من نیام تو که میدونی من عشق بیرون و عشق چیم اگه گفتید پیتزا بعد حاضر شدم رفتیم بیرون بعدش رفتیم پیتزا بخوردیم البته من دو تیکه خوردم آخه رجیم دارم میگیرم بعدش همین جوری دوریدیم و شوشو رفت برام کباب و بال کبابی و چنجه گرفت گفتم چه خبره خلاصه که من فقط سه تیکه بال خوردم و یه لقمه کباب کوچولو هاااااااااااااااااااااا بعدشم که اومدیم خونه  خیلی خوش گذشت جاتون خالی تو ماشین بودیم شوشو یه سی دی گذاشته بود آهنگای قدیمی بود خداوکیلی آهنگم آهنگای قدیم یه دفعه یه آهنگ قدیمیه ابی اومد که من باهاش یه دنیا خاطره دارم کلاس دوم سوم دبستان بودم هنوز خونمونو نساخته بودیم یادش بخیر این بود

دوست دارم سبد سبد باز گل عشق جوونه زد . دوست دارم یه عالمه هر چی بگم بازم کمه .  دوست دارم یه آسمون کجایی ای نامهربون کجایی ای نامهربون کجایی ای نامهربون . دوست دارم قطار قطار خزونمو کردی بهار . دوست دارم دیوونه وار باور نداری از قرار . فرقی برام نمیکنه چه با خوشی چه با رضا چه با خوشی چه با رضا چه با  خوشی چه با رضا . دوست دارم به اون خدا به اون خدای عاشقا . دوست دارم تا پای جون میخوای بمون میخوای نمون . چون که گرفتار شدی عاقبت کار بگو عاقبت کار منم هر چی که هستی بگو . دوست دارم سبد سبد باز گل عشق جوونه زد ........................................ من عاشق آهنگای قدیمیم آدمو میبره اون قدیم قدیما حالا هر کی ندونه فکر میکنه من پنجاه شصت سالمه از وقتیم که این آهنگرو شنیدم تا برسیم خونه داشتم گوش میکردم که شوشو با گریه گفت تروخدا بذار عوض کنم بابا گفت نه میکشمت تازه از وقتیم که اومدم دارم گوش میدم خوب دوست دارم چی کار کنم من و شهلا این جورییم یه آهنگ خوشمون بیاد ولکن معامله نمیشیم که تا اون سی دی اون قسمتش خط بیفته دیگه ضبط ماشین بترکه

الان ساعت 11 هستش شوشو خوابیده و من دارم روزانه هامو مینویسم و آهنگرو گوش میدم  خیلی کیف میده خدا کنه فردا هم شوشو منو ببره بیرون آخه من از عصرای جمعه متنفرم شدید در حد جام جهانی انگار همه غمای عالم میاد سراغم دیگه همین دیگه خبره خاصی نیست خانمای عزیز منو از دعاهاتون محروم نکنید شدیدا محتاجم به دعا برای همتون دعا میکنم ان شاالله که همیشه سلامت و خندون کنار شوشولی هاتون و نی نی پوپولوهاتون باشید به خدا میسپارمتون اوشگلای پوپولی های من

برای خدا : خدای خوب و مهربونم به خاطره همه چیز هزاران هزار مرتبه شکرت خدایا خواسته های همرو اجابت کن ولی قبلش از سره تقصیرات همه ماها بگذر

خدای بزرگم به شوشولی و مامان بابای خوبم و خواهرامو  شوشولی هاشونو جوجه هاشونو داداشمو زنشو پسره تپلیش سلامتی بده مواظبه همشون باش

خدای مهربونم با همه وجودم از ته ته دلم میگم دوست دارم سبد سبد دوست دارم یه عالمه هر چی بگم بازم کمه خودت هوای همه ماهارو داشته باش و هر چی که خیر هستش و برام رقم بزن بوس بوسی خدای خوب و مهربونممممممممممممممممممممممممممممممممم

 

نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 3:17 توسط سیندی | |


تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net


تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

 

سلام خانمای عزیز و محترم حالتون خوبه احوالتون خوبه چه خبرا چه چیزا چه کارا امیدوارم که همیشه سلامت و خندون باشید

تروخدا نگید این دختره بی معرفته جواب نظرامونو نمیده به خدا وقتی میرم تو میزه کارم همش یه پیغام میاد که پسورد و یوزر نیم میخواد نمیدونم چیه هر کاریم میکنم نمیره وقتی میرم تو قسمت نظرات میاد به خاطره همین نمیتونم جواباتونو بدم شرمنده ولی از همتون یه دنیا ممنونم که بهم سر میزنید و نظر میذارید خیلی خوشحالم که دوستای خوبی مثل شماها دارم امیدوارم که همیشه دوستیمون پابرجا بمونه دوستون دارم هوارتاااااااااااا

دیگه جونم براتون بگه که ماهم خوبیم و داریم زیره سقف این آسمونه بزرگ زندگیمونو میکنیم برای من که اتفاق خاصی نیفتاده روزها مثل همن میان و میرن یه نواخت شدن از این یه نواختی زیاد خوشم نمیاد باید یه تغییراتی بدم باید بشینم درست و حسابی فکر کنم ببینم چی کار کنم ای کاش یه کار پیدا میکردم اون موقع سرم خیلی گرم بود خیلی دوست دارم که درسمو ادامه بدم نمیدونم شایدم رفتیم و درسمونو ادامه دادیم باید ببینیم قسمت چیه درس  کار یا نه چیزای دیگه امیدوارم هر چی که میخواد باشه خیر باشه

آهان از عروسی بگم براتون خیلی خوب بود خوش گذشت منم که تا داماد رفت با خواهر زاده هام اون وسط اونم با اون کفشای من تا دو روز کف پام داشت میترکید مگه میتونستم راه برم عروس خیلی ناز شده بود خودشم ناز بودا ولی آرایشگره موهاشو یه مدلم خاص درست نکرده بود انگار الکی درست کرده بود ولی رنگ موهاش خیلی ناز بود نسکافه ای بود خیلی خوشم اومد خیلی به هم میومدن عروس هم خیلی دختره خوب و مودبی بود خیلی ازش خوشم اومد لباسشم خیلی ناز بود از ته دلم براشون آرزوی خوشبختی کردم تو تالار خواننده یه آهنگ گذاشت برای این که عروس و داماد برقصن داماد اول بلند نشد گفت من نمیرقصم بعد نیمدونم یهویی چی شد بلند شد حالا مگه این آقا داماد میشست میخواستم برم بهش بگم حالا خوبه گفتی نیمرقصم اگه میخواستی برقصی چی خلاصه گفت و خندیدیم و رقصیدیم و  منم که داشتم میمردم کمرم و پاهام داشت میشکست بعد شام هم که اومدیم خونه بچه ها من یه خاله دارم که دو تا دختر داره مثل دیوونه ها میمونن یه تختشون کمه یه دفعه میان انقدر با آدم گرم میشن دیگه از آدم جدا نمیشن تو خوابن میچسبن به آدم یه دفعه انقدر خودشونو میگیرن انگار از دماغ فیل افتادن چون خونشون دور بود شب اومدن خونه مامانمینا اومدن اونجا برای من قیافه میگیرن به خواهرم میگم تروخدا نگا مردم چقدر پرو شدن اومده خونه بابای من واسه من قیافه گرفته فکر کرده بودن من الان میخوام برم بچسبم بهشون منم اصلا بهشون محل نذاشتم رفتم نشستم پیش خواهرم و از قصد انقدر خندیدیم که خدا بدونه گفتم حالا انقدر حرص بخورید که بمیرید من نمیدونم چرا انقدر از فامیلای مامانم بدم میاد ازشون متنفرما در حد جام جهانی به خدا فقط به خاطره مامانم میرم خونه هاشون چون میگم مامانم گناه داره اگه نرم دلش میشکنه اه اه اصلا بدم میاد دربارشون حرف بزنم ولشون کن بابا بترکه چشم حسوده همتون انشاالله  خاک بر سرا ...

دیگه همین برارم اتفاق خاصی نیفتاده گفتم یه سری بهتون بزنم نگید این دختره بی معرفته همتونو دوست دارم و به خدا میسپارمتون بابای دوستای نازنینم پوپولم اوشگلم

برای خدا : ای خدای خوبم خودت میدونی که تو دلم چی هستش خدایا خواسته من همونه که خودت میدونی ازت خواهش میکنم که اجابتش کنی ممنونم خدای مهربونمممم

بعدا نوشت : شنبه اگه بیایید ادامه مطلب چیزای جالبی هست با همون رمزه قبلی

بوس بوسی دوستام 

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 6:6 توسط سیندی | |

 سلام دوستای گلم حالتون چطوره خوبید خانمای محترم نی نی هاتون خوبن شوشو هاتون خوبن زندگی بر وفق مراده خوب خدا رو هزاران هزار مرتبه شکر منم خوبم بد نیستم میدونید موقعی که این خاله پری وامونده میاد من خیلی افسرده میشم حالا نه که خیلی روحیه شادیم دارم اینم که میاد دیگه هیچی نور اعلا نور میشه دو روز اول که از دل درد و کمر درد میمیرم بعدشم که افسرده و مثل چی بگم عصبانی قربون خدا برم من نیمدونم چرا هر چی درده واسه این زنا هستش حالا نه که این مردا هم خیلی قدر میدونن و مراعات میکنن بگذریم بلاخره بعده عمری ما جمعه میخواییم بریم عروسی عروسیه پسره دختر خالم هستش دختررو من دیدمش چشم و ابروهاش قشنگه ولی از این ریزه میزه هاست ولی خوش به حالش لاغره ای خدا چی میشد منم یهویی یه 20 کیلو لاغر میشدم میدونید من سوم راهنمایی که بودم نمیدونم یهو چم شد که یه دو هفته لب به هیچی نیمزدم فقط آب میخوردم داداشم به زور منو میکشید و میاورد سره سفره میگفت غذا بخور به زور دو قاشق غذا میخوردم توی اون دو هفته 15 کیلو لاغر شدم باورتون میشه هر کی منو میدید چشماش 100 تا میشد میگفت چی کار کردی به جون خودم راست میگما اگه باورتون نیمشه از شهلا بپرسید اون شاهده آخه اون موقع شهلای خوبم هنوز عروسی نکرده بود ولی عاشق بودا از اوناش منم که دیگه شده بودم محرم اسرارش یادش به خیر چه روزایی بود داشتم میگفتم خلاصه هر کی مارو میدید از تعجب شاخ در میاورد اونم چه شاخایی در حد المپیک ای خدا چی میشد من مثل اون موقع این معدم همون جوری بشه و من دو هفته هیچی نخورم و لاغر بشم ولی باید این رجیم غدایی شهلا رو بگیرم این جوری نمیشه من ۱۳ کیلو اضافه وزن دارم قدم 173 هستش وزنم 78 کیلو تروخدا نخندینا چی کار کنم بعده ازدواجمون چاق شدم هر کاریم میکنم لاغر نمیشم اون موقع که لاغر بودم 59 کیلو بودم ای خدا من چرا لاغر نمیشم آخههههههههههههههههههه اون موقع که من لاغر بودم بابام داشت خونه خوشگلمون رو تبدیل به آپارتمان میکرد و ما چند تا خیابون بالاتر خونه گرفته بودیم که یهو یه روزی دیدیم که ای دل غافل این شهلا جون ما عاشق شدی اونم چه عاشقی در حد جام جهانی یه روز که این آقا محسن و نمیدید نمیشد که روزش شب نمیشد یادش به خیر چه روزایی بود اون روزا این داداش من نامزد بود انقدرم از این داداشمون ما میترسیدیم که خدا بدونه یادمه محرم بودش سره کوچمون یه هیئت بود که شبا من و شهلا به بهونه این هیئت میرفتیم سره کوچه که شهلا خانم محسن و ببینه شهلا میره پیش محسن و با هم صحبت میکنن و میان و محسن میره شهلا داشت سمت ماشین محسن و نگاه میکرد و میگفت که رفت که یهو دیدم داداشم پشت سرمه و میگه کی رفت از شانسمون اون موقع دسته هیئت داشت میرفت گفتیم هیچی دسته رو گفتیم داره میره و ما گفتیم دیگه بریم خونه وای داشتیم سکته میکردیم من این جور موقع ها نمیدونم چرا زبونم بند میاد و رنگم میپره خلاصه این که خدا بهمون رحم کرد دیگه ای قربون اون بزرگیت برم خدای مهربونم که انقدر هوای مارو داری ولی عجب روزایی بودن یادش به خیر چقدر زود میگذره انگار همین دیروز بود الان شهلا جونم عروسی کرده سره خونه زندگیشه یه فرشته کوچولوی مهربون داره که من با همه وجودم دوستش دارم الهی من قربون اون زبون شیرینت برم نفس من عمره من عشق من خواهره خوب و مهربونم از ته ته دلم برات از خدا بهترین و خوشترین روزهارو میخوام امیدوارم که همیشه هم خودت هم شوشوت هم دختره نازنینت سالم و سلامت باشید و سالیان سال با خوبی و خوشی زندگی کنید های شیطونه گوشات کر بشه ایشاالله الان من تو خونم باورم نمیشه چه تصمیمایی داشتم و چی شد نمیدونم از این به بعدشم چی میشه ای خدای مهربونم راضیم به رضای خودت خودت میدونی که تو دلم ازت چی میخوام بزرگترین خواسته من همونه که تو دلمه من دیگه هیچی ازت نمیخوام مهربونترین بزرگترین تو گفتی که اگه خواسته ای داشتین از من بخواین حالا این بنده گناهکارت از تو میخواد نه هیچ کس دیگه فقط فقط از تو میخوام اجابتش کن به همون قرآن قسمت میدم اجابتش کن الان که دارم اینارو مینویسم چهارشنبه هستش شوشو خوابیده و منم طبق معمول بیدارم فردا تولده شوشو هستش و من هنوز کادوشو نخریدم فردا میرم میخرم آخه دلم خیلی درد میکرد نتونستم برم از یه طرفیم دیروز سره یه مسئله ای حرفمون شد که منم باهاش قهر کردم شب اومده خونه میبینم دو جعبه شیرینی خریده میگم برای چیه میگه ببخشید اگه ناراحتت کردم گفتم نمیبخشمت برای این که از دستت خیلی ناراحتم بعد اومد ماچ ماچی کرد و گفت ببخشید دیگه نگا برات شیرینی خریدم بهش میگم حالا واسه چی شیرینی خریدی میگه شیرینی آشتی کنونه گفتم حالا کی آشتی کرده که تو رفتی شیرینی خریدی گفت ببخش دیگه گفتم حالا چرا دو جعبه گفت آخه دیدم هر دوتاشو دوست داری ولی هنوزم در تعجب به سر میبرم که چرا دو جعبه شیرینی خریده بالاخره میفهمم نمیدونم تو کاره این مردا استغفرالله خدا هم مونده مثل روانیا میمونن بگذریم دیگه همین دیگه خیلی حرف زدم نه ببخشید اگه سرتونو درد آوردم تروخدا منو از دعاهاتون بی نصیب نذارید خیلی محتاجم به دعاهای همتون دوستون دارم هوارتا راستی یه سوال بخوام عکس بذارم چه جوری رمز دارش کنم که کسی نتونه کپی کنه میشه راهنمایی کنید ممنون میشم همتونو دوست دارم مواظب خودتون باشید نی نی هاتونو هوارتا ببوسید بای بای دوستای گلم و  پپلم ...

برای خدا : ای خدای خوب و  مهربونم به خاطره همه چیز ازت ممنونم اگه بعضی وقتا ناراحتمو یه حرفایی میزنم از دستم ناراحت نشیا به قرآن خودت قسم که ناشکری نمیکنم فقط اونی که تو دلم هستش و از تو میخوام خواهش میکنم التماست میکنم اجابتش کن دوست دارم خدای مهربون مهربونممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

 بعدا نوشت : جواب سوال پست قبلیمو میدید ممنونم دوستای گلم

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 0:45 توسط سیندی | |

سلام دوستای گلم  حالتون چطوره احوالاتتون چطورید خوبید خوشید سلامتید دماغا همه چاق خوب خدارو هزاران مرتبه شکر چه خبرا نگید این دختره چقدر بی معرفته این کارای خونه به آدم مگه مجال میده اه اه انقدر بدم میاد از کار خونه که اندازه نداره مخصوصا از غذا درست کردن که ماتم میگیرم ماتم این که چی درست کنما خلاصه هنوز این کارای ما تموم نشده منم حالم خوبه شوشو هم خوبه خدارو هزاران مرتبه شکر میکنم دوستای خوبم منو از دعاهای خوبتون محروم نکنیدا از همتون ممنون خبر خاصی نیست راستی بچه ها فیلم خروس جنگی رو دیدید وای خیلی خنده داره ما که هلاک شدیم از خنده خیلی جالبه ولی اصلا شبیه فیلم آتش بس نیست آخه من تو مجله خوندم نوشته بود که از فیلم آتش بس تقلید کردن ولی به نظر من که اصلا این جوری نبود اگه وقت کردید بگیرید و بیینید فیلم عاشق رو هم تبلیغش رو دیدم به نظرم باید فیلم قشنگی باشه من که اگه ببینم میخرم شما هم بگیرید وقتی فیلم خروس جنگی رو میدیدم انقده دلم هوس یه عروسیو کرد ماه دیگه عروسی داریما عروسی پسر داییم ولی خونواده زن داییم از اون حزب اللهی یا هستن یعنی بزن برقص خبری نیست فکر کنم مثل مجسمه باید بریم بشینیم تو تالار و بیاییم بیرون اون دایی منم که زن ذلیل خوب یکی بگه آخه به شما ها چه مربوطه شما آهنگو بذارید هر کی خواست میرقصه هر کیم نخواست نرقصه هر کیو تو گوره خودش میخوابونن اونا میگن رقص گناهه انقدر بدم میاد از این آدمایی که الکی جانماز آب میکشن اه اه ولش کن بابا اینم از شانس ما این همه وقت نشد نشد یه عروسیم که شد این جوری شد ای اینم از شانس ما عروسیه نازی جونمم که شد برای سال دیگه برات از ته دلم آرزوی خوشبختی میکنم نازی جونم عروسیه ملیکا جونمم سال دیگست اگه منو دعوتت نکنی روزه عروسی میدزدمت حالا خود دانی باید منو شهلا رو دعوت کنی برای تو هم از ته ته دلم آرزوی خوشبختی میکنم قدر این روزارو خیلی بدونید جهاز خریدن خیلی کیف داره یادش بخیر جهاز خودمو میخواستیم بخریم موقع چیدنش هی هی چقدر زود گذشت انگار همین دیروز بود سه سال گذشت میگم ما هم پیر شدیم رفتاااااااااااااااااااااااااااااااااااا الان که دارم اینارو مینویسم دوشنبه 11 آبان هستش ساعت یه ربع به یک شب شوشو خوابیده منم نشستم پای این لپی تا یه حالو احوالی از دوستای گلم بگیرم راستی بچه ها پنج شنبه تولده شوشو هستش میخوام براش یه کتونی بخرم آخه هفته پیش با هم رفته بودیم بیرون دمه یه وسایل ورزشی بودیم داشتیم کتونیاشو نگاه میکردم من از یه کتونی خیلی خوشم اومد چهار خونه طوسی و سفید بود مارک دی اند جی بود خیلی خوشم اومد میخواستم بخرم ولی پولمون یه کمی کم بود شوشو هم از یه کتونی خوشش اومد میخوام برم اون کتونیرو براش بخرم میخواستم روزه تولدش سورپرایزش کنم برم کیک بخرم چراغارو خاموش کنم وقتی اومد خوشحالش کنم ولی دیدم نه این مردا رو یه کم که زیاد تحویل میگیری پرو میشن به خاطره همین کادو میگیرم و یه کیک کوچولو  ولی اومد خونه بهش تبریک میگم و کادوشو میدم بهش دیگه شلوغ بازی در نمیارم حالا نمیدونم کی برم بخرم چهارشنبه میرم میخرم اینم از این دیروزم که با مامانم رفته بودیم خونه خواهرم خونه مامان آرام گرده قولومبه انقدر چلوندمشو گازش گرفتم که خدا بدونه دلم براش خیلی تنگ شده بود الهی من دورت بگردم گردالیه من  دلم برای اون یکی ووروجکم که دیگه یه ذره شده نفسم هفته پیش اومده بود خونه مامانمینا بهش میگم ساناز تهسیدم میگه نتس زبونشم گیر میکنه لای دو تا دندونای جلوییش وای انقدر بوسش کردم که خدا بدونه بعد اومده منو بغل کرده لپمو گاز گرفته بوسم کرده بهم میگه اوشگلم پپلم الهی من دوره اون زبونه شیرینت بگردم مامانم واسه هر دوتاشون چادر نماز دوخته وای مثل ماه شده بودن وقتی پوشیدن ساناز پوشیده همچین صاف وایساده بود براش مهر گذاشتم نماز میخونه اون گردالیم مثلا داره نماز میخونه دمر خوابیده رو زمین با اون پشت گندش وای الهی من قربونتون برم نفسای من های شیطونه گوشات کر بشه ایشاالله یادم باشه براشون اسپند دود کنم بعده خونه خواهرم شوشو اومد دنبالم که بیاییم خونه مامانیم موند اونجا برای شام بعد شوشولی منو برد برام پیتزا خرید انقده خوشحال شدم اگه بهم یه سرویس طلا میدادن انقدر خوشحال نمیشدم چه کنم دست خودم نیست عشق پیتزاییم دیگه بعدشم که اومدیم خونه و فیلم نگاه نگاه کردیم راستی بچه یه سوال ازتون دارم من یه چند روزه که من سمت چپ سرم و صورتم هی خواب میره و سرمم میسوزه هی میخوام بزم دکتر ولی پشت گوش میندازم نمیدونم به نظره شما چیزه مهمیه برم دکتر برم نه آره میرم چهارشنبه میرم هوا هم این روزا که عالی بارونی وای من عاشق بارونم وقتی زمین خیس میشه بوی خاک که میپیچه مست مست میشم بهتر از این نمیشه خدارو هزار مرتبه شکر دیگه برم خیل حرف زدم نه دیگه برم دوستای گلم برام خیلی دعا کنید دوستون دارم هوارتا هوارتا هوارتا روی گل همتونو میبوسم مواظب خودتون باشید بابای

برای خدای مهربون مهربونم : خدای بزرگم به خاطره همه چیز ازت ممنونم ای خدا خواسته هام ازت خیلی زیاده ولی اولیش سلامتیه مامان و بابامو شوشولی و خواهرام و شوهراشونو  بچه هاشونو داداشم و زنشو پسره توپولیش

خدای به شوشو خیلی کمک کن کمک کن که زیره قولاش نزنه ای خدای مهربونم خیلی کمکش کن که تو کارشم موفق باشه

خدای خوبم به خاطره همه چیزایی که دارم و ندارم هزاران هزار مرتبه شکرت میکنم اگه چیزی دارم از لطف و رحمت تو هستش و اگه هم چیزی ندارم حتما یه حکمتی توش هست که من ازش بی خبرم ولی من بی نهایت ازت ممنونم دوست دارم خدای خوبممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

بابای دوستای گلم Hello

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 2:22 توسط سیندی | |

سلام دوستای گلم  ببخشید که نمیتونم بیام دلم براتون هوارتا تنگ شده دارم خونه تکونی پاییزه میکنم سرم خیلی شلوغ ولی فردا براتون عکس میذارم قول میدم میبوسمتون بای گلای من

بازم سلام دوستای گلم حالتون خوبه ببخشید تروخدا نگید این دختره بی معرفته خونه داری دیگه خانمای  خونه خودشون میدونن ملیکای نازنینم شما در قلب ما جا داری خانم خانما بچه ها من یه دوست وبی داشتم به اسم مینا و مهیار وب لاگشو مثل این که حذف کرده نمیدونم نگرانشم اگه ازش خبری دارید به منم بگید ای میناااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا کجایی از همتون ممنونم که میایید پیشم از شهلای نازنینم مهربونم جونم بهترینم نفسمو ببوس هوارتا از مامان آرتینی پسر گلتو ببوس از ملیکای نازنینم از آیلین جونم دلم برات تنگ شده خوشگله از گلاب جونم خانم خانما میدونستی هم اسمیم البته بین خودمون بمونه از باران عزیزم از تبسم جون شقایق گلم دلم براتیه ذره شده از شیرین جون از مامان سلین دختره نازتو ببوس من اومدممممممممممممممممممممممممممممممممم از آزی جونم که برام مثل یه خواهر مهربون بود تو این مدت ازت یه دنیا ممنونم از آتیش پاره نازنینم از تسنیم جونم از آذر جونم از بیتا جون امیدوارم که زودی گواهی نامتو بگیری پایه یک رو هم بگیرا   از جوجو جون یه دوست جدیدم دارم به اسم جوجو مامان هستی خیلی ممنون که به من سر میزنید در اولین فرصت به وبتون سر میزنم با هم بیشتر آشنا بشیم چشم رمزم میدیم شما جون بخوایید همینطور وانیا جون سمیه جون هاله جون آهو جون نازنین جون از همه همه همتون یه دنیا ممنونم خیلی دوستون دارم باور کنید راست میگم و هر چیم بگم کم گفتم گلای من مواظب خودتون باشید مثل همیشه نیازمند دعاهاتون هستم منو از دعاهاتون محروم نکنیداااااااااااااااااااااااا وگرنه میکشمتون دیگه این که یه خروار کار ریخته سرم انقدر از کاره خونه بدم میاد که اندازه نداره مخصوصا از گردگیری و غذا درست کردن ولی اینم بگم دست پختم حرف نداره هااااااااااااااااااااااااااااااااااا مخصوصا قرمه سبزیام همه عاشقشن مخصوصا اون شوشوی کپل دوستای مهربونم تروخدا برامون خیلی دعا کنید ای خدای مهربونم من از همه چی راضیم های شیطونه اون گوشات کر بشه ایشاالله خدای مهربونم خودت هوای مارو داشته باشا قربون اون مهربونیو بزرگیت برم دیگه بابای عشاقای من  

نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 9:38 توسط سیندی | |

سلام دوستای گلم

خوبید از نظرای همتون یه دنیا ممنونم خیلی خوشحالم که بهم سر میزنید

 من زودی میام حالم هم خوبه خوبه بازم برام دعا کنید با مطلب جدید میام

 فعلا بای دوستای گلم Hello

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 12:32 توسط سیندی | |

سلام دوستهای گلم امیدوارم حال همگی خوب باشه Hello

بی زحمت تشریف ببرید به ادامه مطلب

البته اگه رمزم رو دارید


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 12:0 توسط سیندی | |


Design By : Night Skin